طنز شروین سلیمانی

گربه ما!
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۳٠
 
"بچه ها این نقشهٔ جغرافیاست"
این جناب گربه هم ایران ماست

گاهی از دیوار بالا می رود
چون به دیوار سفارت آشناست!

هیچ آدابی و ترتیبی که نیست
هر چه‌‌ می خواهد دل تنگش رَواست

نیست یک دم بر صراط مستقیم
گاه می افتد به‌چپ، گاهی به راست!

می‌خورَد همبرگر قم را ولی
فِی وِریٖتَش ژامبون آنتالیاست!

این سبیلش روبه شرق آن رو به غرب
اینچنین دارد تعادل، روی پاست..

کوچه‌ای بن بست جولانگاه اوست
کوچه ای که عینهو راز بقاست!

با چنین اوضاع درهم برهمی
گربهٔ ما تا ابد پا در هواست!

بچه ها از دست گربه در نرید !
"چشم‌این گربه به دنبال شماست"

شروین سلیمانی


 
 
ناشکری!
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/٢۳
 

یه روز خدا دعاها رو چِک میکرد

میشنیدشونو به اونا فِک می‌کرد


یکی از امریکا، یکی از ژاپن

یکی از آنگولا، یکی از گابُن


هر کسی یه چیزی میخواس از خدا

یکی شوهر میخواس، یکی هم شفا


یکی میخواس ردیف و‌پولدار بشه

یکی میخواس صاحب اسکار بشه


یکی مریض بود و میخواس نمیره

یکی میخواس مرگو بغل بگیره


خدا دیدش این آدمای خاکی

یا که ازش طلبکارن، یا شاکی


اینا که هر کدوم تو یه فازی ان

کلٌهم از زندگی ناراضی ان


ولی یکی از دعاها عجیب بود

صاحب اون یه آدم غریب بود


غریب که نه، یه آدم ایرونی

از اونایی که حالشو میدونی


دعا میکرد با دست و روی شسته:

خدا جونم خیلی کارِت درسته!


شما دیگه به حال ما فِک نکن

دعای ایرونیا رو چِک نکن


وضع ما ها خوبه و مشکلی نیس

سرخوشیم و غصه تو هیچ دلی نیس


ایرانو ول کن به اروپا برس

به مردم خوب یو اس آ برس


اینجا بهشته، وضع ما عالیه

جای ملائکه فقط خالیه!


به لطفتون شادیم و غم نداریم

اوضاع ردیفه، هیچی کم نداریم!


خدای مهربون که چاره میساخت

گفت به همه: این به ما تیکه انداخت


ماهو نشون گرفت و سایه شو زد

این ایرونی به ما کنایه شو زد


اون روز دیگه خدا دعایی نشنُفت

ایرونی رو صداش زد و بهش گفت:


کشورتون که کشور خوبیه

مملکت باحال و‌مرغوبیه


تو خاکتون دریای نفت که دارین

انقلاب پنجاه و هفت که دارین!


با کمک ما شاهو کلّه کردین

چراغونی توی محله کردین


درآمد نفت نجومی دارین

دانش هسته ای بومی دارین!


کشورتون، کشور چارفصله

از دو طرف به سه تا دریا وصله


اندازه کل جهان گاز دارین

توی خلیج صدتا بارانداز دارین


کشورتون معدن خاویاره

صندوق ارزیتون پر از دلاره


پسته و فرشتون تو دنیا تکه

مظهر خودکفاییتون موشکه!


برای زعفرونتون که بیسته

حتی اوباما توی صف می ایسته!


کلی طلا و آهن‌و‌مس دارین

هزار تا عنوان توی گینِس دارین


تنگه هرمز که تو مُشتتونه

ملت در صحنه که پشتتونه


توی فضا صاحب ماهواره اید

ناقلاها معلومه اینکاره اید!


انرژی هسته ایتون براهه

اینو اگه شکر نکنین گناهه


یارانه تونم سر ماه میریزن

اونایی که ناراضی ان، مریضن!


این دیگه ناشکریه که می نالید

باید به سرزمینتون ببالید..


ایرونیه حرف خدا رو شنید

از دو سه‌جا برق سه فازش پرید!


گفت به خدا یه حرفی تو گلومه

بذار اونم بگم دیگه‌تمومه


با این همه لطف شما جالبه

کشور ما ٬شعب ابی طالبه٬!


شروین سلیمانی


 
 
پُشت و رو
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱۸
 

از همـان آغـاز خلقـت، کارِ دنیا پشت و روست

سکّـهٔ  تقـدیـر در بــازار دنیــا پشت و روست


اسب بخـت قــوم مـا هی می رود رو به عقب

راه سربـالاست یا افسـار دنیا پشت و روست؟!


دائمـاً می سـوزد  از لطـف خــدا لبهــایمــان

لای انگشتـان مــا سیگـار دنـیا پشت و روست


پیــچ ‌مشـکلهـای مـا چـرخیـــد، امـا وا نشـد

پیـچ‌ ما هرز است، یا آچار دنیا پشت و روست؟!


هر که شد مسئولمان، فی الفور ما را دور زد

تـوی مـرز پر گهـر پرگـار دنیا پشت و روست


شیــخ مـا که دائماً در فکـر آن دنیــای ماست

توی خلوت بر سرش دستار دنیا پشت و روست!


آنــکه مـا را از همــانجـــا که نبـــاید دار زد

گفت ساکت! چوبه های دار دنیا پشت و روست


در اروپـا سقف و در ایران دهـان را صاف کرد

این طرف ها مـالهٔ معمـار دنیـا پشت و روست!


اکثــر اخبـار غـربی حـاکی از تحـریم مـاست

مـا مـرض داریم یا اخبـار دنیـا پشت و ‌روست؟!


آنکه‌ مــاها را جهــان ســومی نـامیـده است

دیده که در پـای ما شلوار دنیا پشت و روست!


بــاید از آخـــر به اول خــواند ابیـــات مــرا

چونکه مثل وضع ما طومار دنیا پشت و ‌روست..


شـــروین سلیمــانی


 
 
 
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

🔄تـــکــــــــــــذ یــبــــــــّـــــــه🔄


درود‌ بازدیدکنندهٔ گرامی!

متاسفانه چندیست که یکی از اشعار بنده به نام پاداش الهی که‌در همین وبلاگ مشاهده میفرمایید، از سوی فرد یا افراد نامشخص با نیت موهوم به انضمام این توضیح نادرست که‌ بنده این شعر را در محضر رهبر  قرائت کرده ام، در گروههای متعدد در فضای مجازی منتشر شده است.

لذا بنده ضمن تکذیب این موضوع از همه عزیزان و بزرگواران تقاضامندم که در صورت کپی و نشر شعر مذکور، توضیح کذب مندرج در بالای شعر را حذف کنند، و در راستای جلوگیری ازایجاد مشکلات احتمالی، لطف کنند و این تکذیبیه را از جانب بنده در گروهها و وبلاگهایی که‌می شناسند و عضو هستند بازنشر نمایند.


با سپاس و‌احترام: شروین سلیمانی


 
 
وضع ما
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٢۳
 

سالی که گذشت، مُضحک و جالب بود

بی پـولی و‌مُفلـسی به‌ مـا غالب بود

 

از فـرط فشـار زنـدگی، خــانهٔ مــا

امسال چنان شِعب ابی طالب  بــود...


 
 
پاداش الهی
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۱۸
 

پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفت 

تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت

 

سرنشین بنز آن دنیا شدم بی گفت و گو 

مرگ در پس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت

 

رد شدم با پای لرزان از پُلِ تنگِ صراط 

یک فرشته دستهای ناتوانم را گرفت

 

خواستم وارد شوم در باغِ زیبای بهشت

حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت

 

گفتم آن دنیا خودم مأمور دولت بوده ام 

اخم کرد و  کارتهای سازمانم را گرفت

 

چونکه دانست آن جهان من گیر میدادم به خلق

گیر داد و حس و حال شادمانم را گرفت

 

بعد با اکراه ما را هم به داخل راه داد

اشتیاق زایدالوصفی امانم را گرفت

 

باغ سبزی دیدم و انواع نعمتها، ولی

دیدن حور و پری تاب و توانم را گرفت

 

میگذشت ازدورحوری، گفتم "آی لاو یو" کامان!

دست هابیل آمدومحکم دهانم راگرفت

 

روبروی حورعینی غنچه شد لبهای من 

حضرت لوط از عقب آمد لبانم را گرفت

 

سعی کردم تا بنوشم جامی از جوی شراب

حضرت عیسی پرید و استکانم را گرفت

 

حضرت حوّا به  همراه دوغلمانِ بلوند 

رد شد و کلا لباسِ پرنیانم راگرفت

 

داشتم با حرص می لیسیدم از جوی عسل

حضرت داود با انبُر زبانم را گرفت

 

خواستم مجّانی از زمزم بنوشم قدری آب

حضرت موسی بلیطِ رایگانم را گرفت

 

دیدم استخری پُر از حوری پریدم توی آب

تا شدم نزدیک آنها کوسه رانم را گرفت!

 

توی یک وان بلورین تخت خوابیدم در آب 

نوح بیرونم نمود از آب و وانم را گرفت

 

یک پری شد میهمانم، بُردمش پشت درخت 

بچه خوشگل یوسف آمد میهمانم را گرفت

 

خواستم وارد شوم در حلقه ی اصحاب کهف 

سگ پرید از قسمتِ  پا استخوانم را گرفت

 

پاتوقِ دِنجی برای عشق و حالم یافتم 

گشتِ ارشادِ بهشت آمد مکانم را گرفت

 

یافتم اکسیر عمر جاودان را در بهشت

یک نفر اکسیر عمر جاودانم را گرفت

 

گفتم آخر ای خدا! این گیر دادنها به ما

لذتِ تفریح در باغِ جنانم را گرفت

 

پاسخ آمد  این سزای اوست که روی زمین 

وقتِ عشق و حال ، حالِ بندگانم را گرفت...

 

شروین سلیمانی

 


 
 
دهکده ما
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢۳
 

دهکده ما

در دهکده ی ما که گرفتارِ نداری است 

گویند زمستان و خزان  نیز بهاری است

 

شغـــل  همه مردم  زحمـــتـــکـش این ده 

هر چند که دیمی ست ولی مزرعه داری است

 

اما دو سه سالی است که اوضاع کساد است 

هر بچه کشاورز پیِ کار اداری است

 

کمپانی ده نیّت کالـــسکه  زدن داشـــت 

اما عملاً هر چه زده ورژن گاری است!

 

محصول دِهِ ما فقط امروز خیار است 

این است که وضعیتمان  نیز خیاری است

 

ماهانه ببخشند به ما نصف خیاری 

دی شیخ به ما گفت که این هم سرِ کاری است

 

سگ دو زده ایم عمری و یک خر نخریدیم 

هر جوجه ولی صاحب یک اسب ِسواری است

 

چوپان جوان عاشق فرهنگ اروپاست 

اما  پدرش  شیفته ی روس  تزاری است

 

با این که در این دهکده یک کله پزی نیست 

هر کله که دارد دو سه جو مغز فراری است

 

آنکس که صمیمانه سه ملیارد به ما زد 

چندیست که با ایل و تبارش متواری است

 

قبلا فقط انگیزه ما رنگ خدا داشت 

حالا فقط انگیزه ما رنگِ هزاری است

 

با ایده ی اصلاح یکی وارد ده شد 

گویند ولی دکتر امراض مجاری است

 

وقتی دِهِ همسایه ی ما مثل بهشت است 

حتی خر از این دهکده ی خُشک فراری است

 

می گفت نمیری بُزکم کمبزه آید

یک طایفه دلخوش به همین کمبزه کاری است

 

با این همه ما شکر گزار حضراتیم

این هم که نمردیم اثر شکرگزاری است...


 
 
مناجات نامه
نویسنده : شروین سلیمانی - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۸
 
یارب  از بالا به ما هم اعتنا کن لا اقل                                              
بخت ما را هم از آن بالا صدا کن لا اقل
 
نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند                            
وضع ما را نصف آنها با صفا کن لا اقل
 
دیش عرش کبریایی گیر کرده سمت غرب                    
چند روزی روی دیشت را به ما کن لا اقل
 
در اتوبان جهان پِت پِت کنیم عین پراید                            
بنز نه ، ما را شبیه  پرشیا کن لا اقل
 
به اروپا این همه حال  اساسی  می دهی                             
یک کم از آن حال هم بر ما عطا کن لا اقل
 
هر چه نعمت بود دادی به یو اس آی خبیث                      
پنج شش درصد از آن را سهم ما کن لا اقل
 
وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست                            
هفته ای یک روز چون آنتالیا کن لا اقل
 
کشور ما را که در تاریخ سوتی داده است                       
جابجا در نقشه ی جغرافیا کن لا اقل
 
مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه                      
مدتی همسایه ی ایتالیا کن لا اقل
 
رتبه ی ما را که در دنیا از آخر سومیم                         
از همان آخر ششم  در آسیا کن لا اقل
 
وقتی اینجا بین ما قانون جنگل حاکم است                        
وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لا اقل
 
هر که آمد یک گره وا کرد، ده تا بست روش                
آن گره های دُرشتـش  را تو وا کن لا  اقل
 
این عصایی که تو دادی نیل را نشکافت خوب                  
محض خنده گاه آن را اژدها کن لا اقل
 
از دعای ما که کاری برنیامد سالها                                   
بارالها! پس خودت ما را دعا کن لا اقل..
 
شروین سلیمانی
 
 

 
 
← صفحه بعد